تبليغاتX
مظلومان

مظلومان

عمومی تاریخی

     اينكه مى‏گويند براى سلامتى امام زمان  عليه‏السلام صلوات بفرستيد آيا درست است؟ مگر براى آن حضرت امكان بيمارى هم وجود دارد؟

استاد عزیزم حضرت ایه الله حاج سید حسن ابطحی دام ظله در جواب این سوال در کتاب ارزشمند انوار صاحب الزمان علیه السلام می فرمایند:

    اوّلاً امام زمان  عليه‏السلام دو بُعد دارند:

     اوّل: بُعد ملكوتى كه روح مقدّسشان از مخلوقات خدا بوده كه خدا در اوّل خلقت خلقشان كرده و آن حضرت و ائمّه‏ى اطهار  عليهم‏السلام در عرش مستقر بوده‏اند كه در زيارت جامعه عرض مى‏كنيم: «خلقكم اللّه انوارا فجعلكم بعرشه محدقين حتّى منّ علينا بكم»[1] خدا شما را نورهائى كه در عرش بوديد خلق فرمود و در عرش بوديد تا خدا بر ما منّت گذاشت و شما را در ميان ما قرار داد.

     دوّم: بُعد ظاهرى و بدنى يعنى همين بدنِ گوشت و پوست و استخوانى كه هست. اين بدن صددرصد معمولى است. يعنى از حضرت نرجس خاتون متولّد شده و همه‏ى خصوصيّاتى كه ما داريم آن بدن هم دارد. اگر ميكربى به او برسد مريض مى‏شود و همه‏ى امراض ممكن است متوجّه وجود مقدّس بدن امام زمان  عليه‏السلام بشود. گرسنه و سير مى‏شوند، شمشير بخورند مجروح مى‏گردند و بايد داراى زن و فرزند هم باشند، همان خصوصيّاتى كه ما داريم ايشان هم دارند، منتهى چون ايشان روى يك نظام صحيح هستند و رعايت كامل حفظ‏الصحّه را در مورد بدنشان مى‏كنند، سالم‏تر مى‏مانند. اينكه ما براى آن حضرت دعا مى‏كنيم كه «و احفظه من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله واحرسه وامنعه من ان يوصل اليه بسوء»[2] درست است اگر خدا او را حفظ نكند، او هم مثل ما پير مى‏شود و حتّى ممكن است از دنيا برود، ولى خدا او را حفظ مى‏كند. لذا دعا كردن ما خيلى خوب است، از خدا خواسته‏ايم كه او را حفظ كن و خدا هم او را حفظ مى‏كند، همين طور كه شما براى پدرتان، براى دوستتان اين دعاها را مى‏كنيد.

    امّا اصل دعا در حقيقت اظهار محبّت است. مثلاً شما صلوات كه مى‏فرستيد، يعنى خدايا رحمتت را بر پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و آل او نازل كن. حال اگر ما صلوات نفرستيم، آيا خدا رحمتش را بر آنها نازل نمى‏كند؟ بله باز هم نازل مى‏كند. پس اين كار اظهار محبّت است، يعنى مى‏خواهيم بگوئيم تو را دوست داريم، امام زمانمان را دوست داريم، براى او دعا مى‏كنيم كه او سالم باشد ولى براى دشمنانش دعا مى‏كنيم كه از بين بروند و اصلاً نباشند. اينها يك نحوه اظهار محبّت است و بايد به آنها اظهار محبّت كرد،

یعنى اين را بدانيد كه با اظهار محبّت، محبّت زياد مى‏شود. شما اگر برويد داخل حرم حضرت رضا  عليه‏السلام بنشينيد و سرتان را پائين بيندازيد و حتّى نگاه محبّت‏آميز به ضريح نكنيد محبّتتان به تدريج كم مى‏شود امّا اگر به هر نحوى كه شده مثلاً ضريح يا زمين را ببوسيد و به حضرت بگوئيد آقاجان قربانتان گردم، كم‏كم مى‏بينيد كه نشاط بيشترى پيدا مى‏كنيد، اگر شما كسى را خيلى دوست داشته باشيد ولى وقتى به او برخورد مى‏كنيد هيچ به او اظهار محبّت نكنيد، بعد از اينكه از او جدا شديد مى‏بينيد كه محبّتتان به او كم شده است. امّا اگر به او رسيديد و او را در بغل گرفتيد و اظهار محبّت كرديد و خيلى به او اظهار علاقه كرديد مى‏بينيد بعد از جدا شدن محبّتتان به او زياد شده به طورى كه نمى‏توانيد جدا شويد، از چيزهائى كه با اظهارش و انفاقش، زياد مى‏شود، يكى علم[3] و ديگرى محبّت است.[4] پس اين دعا در حقيقت اظهار محبّت ما نسبت به امام زمان  عليه‏السلام است و همچنين مى‏توانيم بگوئيم براى سلامتى ايشان صلوات فرستاده‏ايم و اصلاً خود صلوات هم درخواست سلامتى براى امام زمان  عليه‏السلام است، چون يقينا و قدر مسلّم از آل محمّد  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه در زمان ما وجود دارد حضرت بقيّه‏اللّه  عليه‏السلام است.


[1]      ــ بحارالانوار جلد 99 صفحه‏ى 129 قسمتى از حديث 4 (زيارت جامعه‏ى كبيره مرويه از حضرت هادى  عليه‏السلام).

[2]      ــ يعنى: «خدايا او را از پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ حفظ كن و مواظب او باش و مانع شو كه به او بدى و ناراحتى برسد». بحارالانوار جلد 53 صفحه‏ى 173 باب 31 قسمتى از حديث 5 زيارت حضرت صاحب الأمر  عليه‏السلام.

[3]      ــ عن اميرالمؤمنين  عليه‏السلام فى حديث: العلم لاينقص بالتفقّه و المال ينقص بها الحديث. بحارالانوار جلد 1 صفحه‏ى 185 قسمتى از حديث 108.

[4]      ــ در مورد اظهار محبّت و تأثيرات آن و تأكيد اسلام بر اين امر در كتاب «اتّحاد و دوستى» بخش سوّم صفحات 48 تا 52 به همراه چند روايت شريفه، از همين مؤلّف مطالبى آمده است.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 19:57 توسط محبوب|

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد معظم حضرت ایه الله حاج سید حسن ابطحی دام ظله در جواب سوال در کتاب انوار صاحب الزمان علیه السلام می فرمایند:

پاسخ ما:

تنها اين نيست، علل مختلفى دارد كه يكى از آنها آماده نبودن مردم است. البته مسأله مهم در ظهور همين است كه مردم آماده شوند و اوّل احساس نياز به يك عدالت‏گستر پيدا كنند و بعد خواستارش شوند و وقتى ظهور فرمود، به عدالت او تن داده و عدالتش را قبول كنند و قوانينش را بپذيرند. اين هم كه روايت دارد بايد دنيا پر از ظلم و جور بشود تا حضرت ظهور كنند،[1] به اين جهت است كه وقتى دنيا پر از ظلم و جور شد و مردم متوجّه شدند حقّشان ضايع مى‏شود، همه آماده براى يك دادخواه عدالت‏گسترى كه بيايد حقّشان را به آنها برگرداند، مى‏شوند، پس دو چيز براى ظهور آن حضرت لازم است:

     اوّل: پر از ظلم و جور شدن دنيا و به عقيده‏ى من همان وقتى كه درِ خانه‏ى على بن ابيطالب  عليه‏السلام و ائمّه‏ى اطهار  عليهم‏السلام را بستند دنيا پر از ظلم و جور شد، چون مردم از معارف حقّه و علوم حقيقى دور نگه داشته شدند.

     دوّم: اينكه انسان اين را بفهمد و درك كند كه يك چنين حقّى از او گرفته شده و دادخواهى كند، آن وقت دادخواه به سراغش مى‏آيد.



[1]      ــ اين عبارت قسمتى از روايات متعدّد و معتبرى است كه از شيعه و سنّى در ابواب مختلف و با مضامين متفاوت نقل شده است كه فقط به چند منبع آن اشاره مى‏كنيم: بحارالانوار جلد 36 صفحه‏ى 246 باب نصوص الرسول  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ـ احاديث 2 و 59 و 68 و موارد بسيار ديگر.

     و در منابع اهل سنّت مانند سنن ابى داوود ـ كتاب المهدى  عليه‏السلام ـ احاديث 4282 و 4283 و 4285 و موارد بسيار ديگر.

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 23:39 توسط محبوب|

 بسم الله الرحمن الرحیم

استاد معظم حضرت ایه الله حاج سید حسن ابطحی دام ظله در کتاب ارزشمند پرواز روح در خصوص دومین سال آشنایی با استاد معظم خویش چنین می فرمایند:  

  او مدّت چهارده ماه از من جدا شد و به زنجان رفت دوّمين سال بود كه از لذّت رفاقت با او برخوردار بودم. آخر، استاد مهربان و خوبى پيدا كرده بودم او را زياد دوست داشتم، نمى‏توانستم در فراق او بيشتر صبر كنم. و ضمنا در اين مدّت براى تحصيل علوم دينيّه به قم رفته بودم، در يكى از حجرات مدرسه‏ى حجّتيه به دستور مرحوم «آيه‏اللّه‏ حجّت» به عنوان موقّت زندگى مى‏كردم، دوستان خوبى در آن حجره داشتم، اهل نماز شب و عبادت بودند، توسّلاتشان هم بد نبود، اهل كمالات بودند من به آنها خيلى زحمت داده بودم آنها خيلى خوب بودند.

ولى آنها آن قدر قوى نبودند كه بتوانند مرا آرام كنند و يا مثل استادم رفاقت معنوى با من داشته باشند، امّا حاج ملاّ آقاجان لااقل در هفته يك نامه براى من مى‏فرستاد و اين تا حدّى سبب آرامش روح من بود.

     لذا روز اوّل ماه رجب 1331 براى ديدار استاد، به زنجان رفتم و از ملاقاتش فوق‏العادّه خرسند بودم. سيزده روز در منزل محقّرى كه در آن زندگى مى‏كرد با او همنشين بودم. روزهاى خوبى را گذراندم، لذّت آن روزها را هيچ وقت فراموش نمى‏كنم. هر روز بدون صرف وقت از كمالاتش استفاده مى‏كردم. صبح روز سيزدهم ماه رجب كه سالروز تولّد مولاى متّقيان على بن ابيطالب (عليه السّلام) بود، پس از نماز صبح و نماز حضرت اميرالمؤمنين (عليه السّلام) كه او مقيّد بود در صبح روز تولّد آن حضرت آن نماز را بخواند. رو به من كرد و گفت: امروز عيد است بيا با هم مصافحه كنيم. من وقتى با او مصافحه مى‏كردم تقاضاى عيدى نمودم و گفتم: شما وسيله شويد كه على بن ابيطالب (عليه السّلام) به من عيدى بدهد.

    

 گفت: تو فرزند آنها هستى عيدى را تو بايد براى من بگيرى من وقتى ديدم مى‏خواهد به تعارف بگذراند، گفتم: آيا من فرزند على بن ابيطالب (عليه السّلام) هستم يا نه؟

     گفت: بله قربان.

     گفتم: تو چه كاره‏اى؟

     گفت: من نوكر شما.

     گفتم: به تو امر مى‏كنم كه عيدى مرا بگيرى و به من بدهى.

     گفت: چشم قربان.

 سپس رو به قبله نشست و زيارت امين اللّه را خواند. من به او نگاه مى‏كردم، ناگهان ديدم رنگش پريد، مثل آنكه با على بن ابيطالب (عليه السّلام) بدون هيچ مانعى سخن مى‏گويد. من صدائى نمى‏شنيدم امّا مثل آنكه على (عليه السّلام) به او چيزى مى‏فرمود، كه او مرتّب در پاسخ آن حضرت مى‏گفت: بله، چَشم، عرض مى‏كنم، از لطفتان متشكّرم.

     پس از چند دقيقه سكوت، وقتى حالش بجا آمد رو به من كرد و گفت: پنج چيز به تو عيدى دادند و چون در قم سكونت دارى و اهل مشهد مقدّسى، يكى از آن عيديها به قم حواله شده و چهارتاى ديگرش را در مشهد مقدّس به تو خواهند داد و البتّه آن عيدى قم را پس از ده روز كه وارد قم شدى به تو مى‏دهند، در «مسجد جمكران».[1]

    من با شنيدن اين نويد، تصميم گرفتم كه همان روز كه روز دوشنبه بود به طرف قم حركت كنم ولى او گفت: تا روز شنبه نمى‏روى، خودت را معطّل نكن. من به خاطر آنكه از طرفى زودتر به قم برسم و از طرفى گفته‏ى او را امتحان كنم، با تلاش بيشترى براى تهيّه‏ى وسيله‏ى حركت اقدام كردم، جريان مفصّل است كه چگونه هر روز براى رفتن به قم و تهران موانعى سر راهم بود، خلاصه هيچ يك از آن چند روز موفّق به حركت نشدم، تا روز شنبه، در آن روز، اوّل صبح به من گفت: امروز مى‏روى. خود او مرا بدرقه كرد و وسيله‏ى حركت فورا آماده شد و جدّا موضوع غير عادّى بود، من حركت كردم و به قم رفتم.


 



[1]      ــ «مسجد جمكران» در پنج كيلومترى قم در كنار قريه‏ى جمكران واقع شده و به امر حضرت بقيّه‏اللّه ساخته شده و من شرحى از آن بناى مقدّس را در كتاب «ملاقات با امام زمان عليه السّلام» جلد اوّل بيان نموده‏ام.

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 0:47 توسط محبوب|


آخرين مطالب
» دعا برای امام زمان علیه السلام
» آيا علّت غيبت حضرت ولىّ عصر عليه‏السلام فقط آماده نبودن مردم است؟
» فضایل امیرالمومنین علیه السلام
» به خاطر رای به احمدی نژاد از امام زمان علیه السلام عذر خواهی می کنم
» هد برکنه 1یعنی چه؟
» رضایت امام زمان علیه السلام در زمان غیبت
» منظور از این فراز از دعا چیست «اللّهمّ هدّ بركنه كلّ بدعة»1؟
» سوار ابر شدن یاران حضرت بقیه الله ارواحنا فداه
» شمشیر حضرت بقیه الله ارواحنا فداه
» دعا برای امام زمان علیه السلام

Design By : Pichak