تبليغاتX
پيامبر ا كرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند من در روزي قيامت نزد ميزان اعمال هستم پس كسي كه گناهانش سنگين تر از حسناتش باشد من مي آيم و صلواتي كه بر من فرستاده در كفه ي حسناتش مي گذارم تا سنگي شود ... مظلومان

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد معظم حضرت ایه الله حاج سید حسن ابطحی دام ظله در جواب سوال در کتاب انوار صاحب الزمان علیه السلام می فرمایند:

پاسخ ما:

تنها اين نيست، علل مختلفى دارد كه يكى از آنها آماده نبودن مردم است. البته مسأله مهم در ظهور همين است كه مردم آماده شوند و اوّل احساس نياز به يك عدالت‏گستر پيدا كنند و بعد خواستارش شوند و وقتى ظهور فرمود، به عدالت او تن داده و عدالتش را قبول كنند و قوانينش را بپذيرند. اين هم كه روايت دارد بايد دنيا پر از ظلم و جور بشود تا حضرت ظهور كنند،[1] به اين جهت است كه وقتى دنيا پر از ظلم و جور شد و مردم متوجّه شدند حقّشان ضايع مى‏شود، همه آماده براى يك دادخواه عدالت‏گسترى كه بيايد حقّشان را به آنها برگرداند، مى‏شوند، پس دو چيز براى ظهور آن حضرت لازم است:

     اوّل: پر از ظلم و جور شدن دنيا و به عقيده‏ى من همان وقتى كه درِ خانه‏ى على بن ابيطالب  عليه‏السلام و ائمّه‏ى اطهار  عليهم‏السلام را بستند دنيا پر از ظلم و جور شد، چون مردم از معارف حقّه و علوم حقيقى دور نگه داشته شدند.

     دوّم: اينكه انسان اين را بفهمد و درك كند كه يك چنين حقّى از او گرفته شده و دادخواهى كند، آن وقت دادخواه به سراغش مى‏آيد.



[1]      ــ اين عبارت قسمتى از روايات متعدّد و معتبرى است كه از شيعه و سنّى در ابواب مختلف و با مضامين متفاوت نقل شده است كه فقط به چند منبع آن اشاره مى‏كنيم: بحارالانوار جلد 36 صفحه‏ى 246 باب نصوص الرسول  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ـ احاديث 2 و 59 و 68 و موارد بسيار ديگر.

     و در منابع اهل سنّت مانند سنن ابى داوود ـ كتاب المهدى  عليه‏السلام ـ احاديث 4282 و 4283 و 4285 و موارد بسيار ديگر.

نوشته شده توسط محبوب در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ساعت 23:39 | لینک ثابت |

 بسم الله الرحمن الرحیم

استاد معظم حضرت ایه الله حاج سید حسن ابطحی دام ظله در کتاب ارزشمند پرواز روح در خصوص دومین سال آشنایی با استاد معظم خویش چنین می فرمایند:  

  او مدّت چهارده ماه از من جدا شد و به زنجان رفت دوّمين سال بود كه از لذّت رفاقت با او برخوردار بودم. آخر، استاد مهربان و خوبى پيدا كرده بودم او را زياد دوست داشتم، نمى‏توانستم در فراق او بيشتر صبر كنم. و ضمنا در اين مدّت براى تحصيل علوم دينيّه به قم رفته بودم، در يكى از حجرات مدرسه‏ى حجّتيه به دستور مرحوم «آيه‏اللّه‏ حجّت» به عنوان موقّت زندگى مى‏كردم، دوستان خوبى در آن حجره داشتم، اهل نماز شب و عبادت بودند، توسّلاتشان هم بد نبود، اهل كمالات بودند من به آنها خيلى زحمت داده بودم آنها خيلى خوب بودند.

ولى آنها آن قدر قوى نبودند كه بتوانند مرا آرام كنند و يا مثل استادم رفاقت معنوى با من داشته باشند، امّا حاج ملاّ آقاجان لااقل در هفته يك نامه براى من مى‏فرستاد و اين تا حدّى سبب آرامش روح من بود.

     لذا روز اوّل ماه رجب 1331 براى ديدار استاد، به زنجان رفتم و از ملاقاتش فوق‏العادّه خرسند بودم. سيزده روز در منزل محقّرى كه در آن زندگى مى‏كرد با او همنشين بودم. روزهاى خوبى را گذراندم، لذّت آن روزها را هيچ وقت فراموش نمى‏كنم. هر روز بدون صرف وقت از كمالاتش استفاده مى‏كردم. صبح روز سيزدهم ماه رجب كه سالروز تولّد مولاى متّقيان على بن ابيطالب (عليه السّلام) بود، پس از نماز صبح و نماز حضرت اميرالمؤمنين (عليه السّلام) كه او مقيّد بود در صبح روز تولّد آن حضرت آن نماز را بخواند. رو به من كرد و گفت: امروز عيد است بيا با هم مصافحه كنيم. من وقتى با او مصافحه مى‏كردم تقاضاى عيدى نمودم و گفتم: شما وسيله شويد كه على بن ابيطالب (عليه السّلام) به من عيدى بدهد.

    

 گفت: تو فرزند آنها هستى عيدى را تو بايد براى من بگيرى من وقتى ديدم مى‏خواهد به تعارف بگذراند، گفتم: آيا من فرزند على بن ابيطالب (عليه السّلام) هستم يا نه؟

     گفت: بله قربان.

     گفتم: تو چه كاره‏اى؟

     گفت: من نوكر شما.

     گفتم: به تو امر مى‏كنم كه عيدى مرا بگيرى و به من بدهى.

     گفت: چشم قربان.

 سپس رو به قبله نشست و زيارت امين اللّه را خواند. من به او نگاه مى‏كردم، ناگهان ديدم رنگش پريد، مثل آنكه با على بن ابيطالب (عليه السّلام) بدون هيچ مانعى سخن مى‏گويد. من صدائى نمى‏شنيدم امّا مثل آنكه على (عليه السّلام) به او چيزى مى‏فرمود، كه او مرتّب در پاسخ آن حضرت مى‏گفت: بله، چَشم، عرض مى‏كنم، از لطفتان متشكّرم.

     پس از چند دقيقه سكوت، وقتى حالش بجا آمد رو به من كرد و گفت: پنج چيز به تو عيدى دادند و چون در قم سكونت دارى و اهل مشهد مقدّسى، يكى از آن عيديها به قم حواله شده و چهارتاى ديگرش را در مشهد مقدّس به تو خواهند داد و البتّه آن عيدى قم را پس از ده روز كه وارد قم شدى به تو مى‏دهند، در «مسجد جمكران».[1]

    من با شنيدن اين نويد، تصميم گرفتم كه همان روز كه روز دوشنبه بود به طرف قم حركت كنم ولى او گفت: تا روز شنبه نمى‏روى، خودت را معطّل نكن. من به خاطر آنكه از طرفى زودتر به قم برسم و از طرفى گفته‏ى او را امتحان كنم، با تلاش بيشترى براى تهيّه‏ى وسيله‏ى حركت اقدام كردم، جريان مفصّل است كه چگونه هر روز براى رفتن به قم و تهران موانعى سر راهم بود، خلاصه هيچ يك از آن چند روز موفّق به حركت نشدم، تا روز شنبه، در آن روز، اوّل صبح به من گفت: امروز مى‏روى. خود او مرا بدرقه كرد و وسيله‏ى حركت فورا آماده شد و جدّا موضوع غير عادّى بود، من حركت كردم و به قم رفتم.


 



[1]      ــ «مسجد جمكران» در پنج كيلومترى قم در كنار قريه‏ى جمكران واقع شده و به امر حضرت بقيّه‏اللّه ساخته شده و من شرحى از آن بناى مقدّس را در كتاب «ملاقات با امام زمان عليه السّلام» جلد اوّل بيان نموده‏ام.

نوشته شده توسط محبوب در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 0:47 | لینک ثابت |

 

                                             بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای خطاب به تمام مردم ایران عزیزم

 یا حضرت بقیه الله ارواحنا فداه

مولا جان در چها رسال قبل بخاطر نام شما فریب خوردم و دشمن ترین فرد نسبت به شما را انتخاب کردم

از شما عذر خواهی می کنم و می خواهم که مرا ببخشید .

علما و بزرگان

از شما به خاطر رای به این مردی که با نام اسلام بیشترین ظلم را به شما کرده معذرت می خواهم

خدایا مرا ببخش

ای مردم مسلمان و تمام جوانان ایران عزیز جوانان امروز و دیروز کودکانی که در این چهارساله اخیر بدنیا امده اید :

از همه شما از این که در چهار سال پیش در این ایام به احمدی نژاد رای داده ام عذر خواهی می کنم ا ز این که به واسطه رای من به شما به روح و رشد روحی شما به سلامت جسم و روان شما خیانت شد و ظلم کردند عذر خواهی می کنم.

به امید ظهور حضرت بقیه الله ارواحنا فداه و رفع تما م ظلم ها

 

نوشته شده توسط محبوب در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 23:7 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
سایت اصلی - بازدید خود را چند برابر کنید