تبليغاتX
قال رسول الله (ص) : ايها الناس ! انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة مظلومان

بسم الله الرحمن الرحيم

من الان نه تنها حسود نيستم بلکه وجودم پر از محبت و خدمت به افراد ولو بدخواه من باشند، هستم. الان از غيبت نه تنها بدم مي ايد بلکه منزجر هستم و سعي مي کنم ديگران را هم نهي کنم و امروز بسياري از صفات را دارا هستم که نه تنها آن زمان آنها را دارا نبودم بلکه در اثر زحمات بيدريغ و بدون چشم داشت اين مرد بزرگ بوده و من خوشبختي امروزم را مديون اين بزرگوارم، خوشبختي که سراسر زندگي شخصي و خانوادگي مرا پوشانده و مرا انساني موفق در کنار همسر و فرزنداني موفق قرار داده نه موفقيت هاي مادي و ظاهري بلکه موفقيتهايي حقيقي و معنوي چرا که اينها اصل است هر کسي مي تواند دانشگاه برود دکتر شود و هزاران منسب و مدرک بگيرد اما موفقيتي که من بدست اوردم کمتر کسي به آن مي تواند دسترسي پيدا کند من خودم را از منجلاب گناه و دوري از خدا نجات داده و همسر و فرزندان من هم در اين راستا با من همراه هستند و در يک مسير همگي حرکت مي کنيم.

تربيت و زحمات بي دريغ حضرت آيه الله سيد حسن ابطحي دام عزه امري پنهان و مخفي نيست که من، شخصي مثل من که به حساب نمي آيم بخواهم آنها را بيان کنم زيرا اين خدمات بسيار گسترده و چشمگير است و چون خورشيدي درخشان مي باشد.

اما متاسفانه در ميان ما مردم که مدعي خيلي مسائل هستيم اين افراد مورد ظلم قرار گرفته و به وسيله بدترين حربه ها، که همان ترور شخصيت و زدن تهمت هاي ناروا است مي خواهيم وجه الهي اين مرد خدا را خدشه دار کنيم!!!

اما غافل از اين که چراغي را که ايزد بر افروزد هر آن کس پف کند ريشش بسوزد.

خداي تعالي در قرآن کريم مي فرمايد «و الله متم نوره و لو کره الکافرون» ما با ايمان کامل به آيات پروردگار مطمئن هستيم آن کساني که اين ظلم بزرگ را روا داشتند و خواستند نور خدا را خاموش کنند و راه خدا را بر مردم ببنندند و سد عن سبيل الله کردند به زودي مفتضح شده و ريشه آنها از بين مي رود. انشاالله

 

نوشته شده توسط محبوب در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 17:26 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحيم

مي خواهم گاهي در خصوص ظلمهايي که به بزرگان در طول تاريخ شده بنويسم، يکي از بزرگترين مظلومان جهان در همه اعصار ائمه اطهار علیهم السلام بوده اند . امام صادق علیه السلام  يکي از مظلومان بزرگ است که در زماني پر از خفقان و ظلم و بيداد بود. آن حضرت با سختي و زحمات بسيار سعي کردند نور و هدايت را به مردم بشناسانند و مردم را از ظلمات نجات دهند.

گاهي زمان خودمان را با آن زمانها مقايسه مي کنم مي بينم زمان ما هم دست کمي از آن زمانها ندارد. درست است که ما متمدن شديم ، سوسمار نمي خوريم و خيلي امتيازات به خيال خود داريم اما در حقيقت نه تنها بهتر از آن مردم نيستيم بلکه بدتر هم هستيم.

در زمان امام صادق علیه السلام  حکماي جور به زور حکومت را گرفته و امامت حضرت را قبول نداشته و علناً با حقايق دشمني مي کردند، اما زمان ما که مدعي اجراي اسلام ناب محمدي هستيم و دنبال گسترش عدالت، در اين زمان با اسلام حقيقي و شيعه واقعي دشمني کردن واقعاً نوبر است!!!

ما به زعم خود مي خواهيم داعي و معرف اسلام در جهان باشيم اما خودمان به علماي بزرگ مان که سالهاي زيادي در تربيت ما کوشش کرده و زحمت کشيدند ، پشت کرده و آنها را اذيت و آزار مي رسانيم.

انسانهايي که تمام همت خود را فقط و فقط براي رشد و اعتلاي انسانها قرار داده و عمر خود را در اين راه گذرانده اند و از هيچ چيز در اين راه نهراسيدند انسانهاي بزرگي هم چون حضرت آيه الله سيد حسن ابطحي خراساني دام عزه که بيش از پنج دهه از عمر شريف و با برکت خويش را شبانه روز در خدمت و تربيت انسانهايي هم چون من کردند، من نمونه کوچکي از تربيت شدگان ايشان هستم ، هرچند خودم مي دانم که زحمات ايشان را به طور کامل نتوانستم درک کنم و شايد درست تربيت نشده باشم اما اين مرد بزرگ که تاريخ اسلام مانند او را به خود کم ديده من را از منجلابهايي بيرون کشيدند که تنها خداي من شاهد است و مي داند. او مي داند که من در چه چاههاي عميقي از گناه و فساد غوطه مي خوردم و صفات رذيله وجودم را مي سوزاند. صفاتي مانند حسد که ريشه زندگي مرا داشت از بين مي برد.

صفاتي که اغلب ما گرفتار آن هستيم و فکر مي کنيم ذاتي ماست و هيچ وقت به فکر علاج آنها نيستيم بلکه نهايت تلاش ما اين است که به روانشناس مراجعه کرده و فکر مي کنيم اينها مي توانند ما را نجات دهند در حالي که ذات نايافته از هستي بخش کي تواند که شود هستي بخش

اما ، اما زحمات شبانه روز و بي دريغ و بدون چشم داشت اين مرد بزرگ ، اين انسان بزرگوار بعد از سالها از من انساني متفاوت ساخت، انساني که نه تنها گناه نمي کرد بلکه از آن متنفر هم هست و صفات رذيله مرا پدرانه و استادانه و ماهرانه چنان با ظرافت مداوا کردند که حتي خود من کوچکترين کراهتي از اين درمان نديدم ....

 

نوشته شده توسط محبوب در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 17:25 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحيم

استاد بزرگوار حضرت آيه الله سيد حسن ابطحي دام عزه دربي را به روي من گشودند که هيچ يک از علما نتوانستند به من آن را حتي نشان بدهند. نه اين که من دنبالش نبودم بلکه ... به هر حال من جستجو کردم اما آنها به هر دليلي که بود نشانم ندادند.

من فهميدم که زندگي خوردن و خوابيدن و زندگي روزمره اي که همه دارند نيست ، خداي تعالي براي اين کارها ما را خلق نکرده، حتي براي دانشمند فيزيک و شيمي شدن نيست، زيرا بالاخره دانشمندان بزرگ هم مي ميرند و زحماتي که سالها متحمل شدند همه با مردنشان از بين مي رود اقلا براي خودشان ديگر فايده اي جز مثلا نامشان ماندن ندارد، خوب چرا بايد انسان اين همه زحمت بکشد؟

اگر استعداد و توانايي هاي خودمان را بشناسيم مي بينيم که با اين اهداف به ظاهر بزرگ باز هم خداي تعالي نعوذ بالله براي ما ولخرجي کرده چون استعدادهاي ذاتي بشر خيلي بيشتر از اين حرفها است. پس براي چه به دنيا با اين همه زحمات و مشقات مي اييم تازه عمده بلکه عموم افراد نه دانشمند هستند و نه عالم بلکه انسانهايي بسيار معمولي با زندگي هايي تکراري يعني همه درس مي خوانند بچه گي مي کنند بزرگ مي شوند ازدواج مي کنند بچه دار مي شوند و بعد بچه هايشان بزرگ مي شوند و نوه دار و بالاخره سير به سوي مرگ و مردن مي رود. خوب اين همه توانايي ها براي همين زندگي بسيار ساده است ؟ خوب حيوانات هم همين سير را مي روند. منتها بدون زحمت و زجر چون من انسان خداي تعالي به من عقل داده فکر داده که خيلي مسائل را درک مي کنم و رنج مي کشم اما حيوان نه !

مثلا يک حيوان از نبودن فرزندش به قدري که ما رنج مي کشيم رنج نمي کشد بلکه خودش ازادانه و با ارامش او را رها مي کند به دنبال زندگي خودش برود اما ما آن قدر وابسته به فرزند مي شويم که گاه زندگي رومره او را مختل مي کنيم. خوب پس براي چه خدا به ما اين قدر توانايي داده است؟

 

نوشته شده توسط محبوب در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 17:24 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحيم

خلاصه آن دوران گذشت من با بدست آوردن آن کتاب و فهميدن گذشته ي خودم و ارواح پاسخ سوالاتي را گرفته بودم که خيلي از اقايان حتي حاضر نبودند به آن ها گوش کنند. مولف محترم و حکيم آن کتاب حضرت آيه الله سيد حسن ابطحي خراساني دام عزه دربي از حقايق را به سوي هر خواننده با هر مقدار سواد و معلومات باز مي کرد که با دستي پر از حقايق به سوي خدا برود.

در آن کتاب حقيقت خودم را يافتم. در آن کتاب حقيقت زندگي کردن، در کجا بودم، چه به سر من امده است، چرا در اين دنيا دراين محيط وارد شدم؟ و هزاران چراي که براي خيلي ها حتي شما هم ممکن است پيش آمده باشد بود. علت اين که بعضي در دنيا معلوليت هايي دارند، بعضي از نعمتهاي زيادي برخوردارند و بعضي محروم هستند و علت همه مسائل را ريشه ايي مطرح کرده و به طوري آنها را اثبات کرده اند که انسان با همه وجود آن را درک کرده و مي فهمد.

من هم با فهميدن و درک آن مسائل تازه فهميدم زندگي يعني چه؟

برايتان مي گويم.

 

نوشته شده توسط محبوب در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 17:22 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحيم

کتابهاي زيادي را مطالعه کردم، اما نه تنها جواب نگرفتم که سردرگم شدم بيشتر حيران شدم. در کتاب حيوه القلوب مطلبي را خواندم که بسيار مرا متحير و سرگردان کرد، مطلبي که شايد پاسخ سوالات  زياد من بود اما خوب براي من هم شيرين وهم کمي گيج کننده بود، در وقتي که تفسير قرآن را مي خواندم در ذيل آيه 172 سوره اعراف مسئله عالم ذر مطرح شده بود که مولفي مطلبي در توضيح آن داده بود که بسيار ثقيل و نافهم بود . مطلبي که شايد با دو دو تا چهارتاهاي فلسفي مقبول شود اما وقتي انسان به آن دور از مسائل فلسفي مراجعه کند و بخواهد بفهمد متاسفانه غير قابل فهم است. من هنوز هم عالم استعدادها را نفهميدم عالم استعدادها کجاست؟ و چگونه مي توان آن را اثبات کرد. هزاران سؤال اما در آن کتاب شيرين با آن الفاظ قديمي و سنگين  مطلبي گفته شده بود که من آن را نه تنها مي فهميدم بلکه با همه وجود درک مي کردم. عالم بزرگ مجلسي رحمه الله عليه در خصوص عالم ذر و دسته بندي عوالم صحبت کرده بود. آن روزگاران گذشت تا اين که روزي از همان روزهاي سردرگمي که لذتي از خواندن کتاب حيوه القلوب به من رسيده بود کتاب ارزشمند و زيباي ديگري به دستم رسيد کتابي که دريايي از نور بود، کتابي که دربي از حکمت را به رويم مي گشود و پاسخ سؤالات بسياري چون من بود کتابي که من را از ظلمات به سوي نور راهنمايي کرد من هر چه بگويم کم گفته ام چون اين کتاب سراغاز هدايت و نجات من بود اين کتاب سرگشتگي مرا پايان داد و به زندگي من هدفي والا و متعالي بخشيد.

اين کتاب ارزشمند و گهربار کتاب در محضر استاد حضرت آيه الله سيد حسن ابطحي خراساني دام عزه بود. کتاب ارزشمندي که از وجودي ارزشمند سرچشمه گرفته و درياي از حکمت بي منتهاي الهي را بر روي تشنه لبان مي گشايد.

 

 

نوشته شده توسط محبوب در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 17:21 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحيم

از امروز تصميم گرفتم با ياري خداي عزيزم بنويسم خيلي حرفها و دردها دارم که گفتنش شايد اقل فايده اش آرام کردن خودم باشد.

در طول تاريخ خصوصاً تاريخ اسلام مظلومين زيادي بودند مظلوميني از جنس حضرت عيسي علیه السلام  و حضرت مريم سلام الله علیها ، مظلوميني که به خاطر پاکي روح و تقوا و صداقتشان آنها را متهم کردند و خانه نشين.

در قرآن کريم وکتب تاريخي سرگذشت انبياء گذشته آمده است آنهايي که با تمام صداقت و پاکي براي نجات و رستگاري مردم حرکت کرده و آسايش و آرامش خود را فداي آنها نموده و زحمات زيادي کشيدند و رنجهاي زيادي را متحمل شدند اما در عوض يک عده پول پرست و جاه طلب سعي مي کردند وجه اجتماعي آنها را خراب کرده و به قول امروزي ها ترور شخصيت مي کردند تا نگذارند مردم به آنها گرايش پيدا کنند زيرا روگرداندن مردم از افراد جاه طلب ثروتمند و گرايش به سوي انبياء و پاکان آنها را در رسيدن به اميال و هواهاي نفساني خود ناکام مي نمايد.

 

نوشته شده توسط محبوب در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 ساعت 11:45 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحيم

در حدود بيست سال پيش وقتي که هنوز سيزده چهارده ساله بودم، در حيراني عجيبي به سر مي بردم من هم مثل اغلب جوانهاي امروزي در خانواده اي بزرگ شده بودم که ظاهراً مذهبي بودند اما مذهب رنگ و بويي اصلي در زندگي آنها ايجاد نکرده بود بلکه پوسته اي ظاهري بود. نام مذهبي بودن را داشتند اما مسائل غير اخلاقي و غير ديني هم در اعمال آنها مشاهده مي شد، و من با يک سرگرداني عجيبي بين مذهب و اعمال نادرست قرار گرفته بودم . حقيقت چيست ؟ حقيقت را از چه کسي بايد مي آموختم؟ آيا حقيقت همان است که پدر و مادر و اطرافيان من انجام مي دهند؟ و هزاران چرا و سؤال ديگر که کسي به آن جواب نمي داد.

مسئله اي براي من هميشه مطرح بود که چرا من اين شدم چرا من مثلاً فلان نبي يا رسول نشدم ؟ چرا من در اين خانواده به دنيا امدم؟ چرا من بايد اينجا باشم؟ چراهايي که هيچ کدامش دست من نبوده و اختيار نداشتم و ظاهراً اجباراً به آن مجبور شدم. در آن زمان با دبيران مدرسه و معلمان ديني خيلي صحبت مي کردم اما آنها بيشتر مرا گمراه کردند، بيشتر به حيراني من کمک کردند چون فردي که سالها درس خوانده و به دانشگاه که آمال همه است رفته اما نمي تواند جواب چند سؤال مرا بدهد. اين مرا خيلي آزار مي داد. دردي شده بود که تمام وجود مرا در خود مي فشرد. شاگرد خوبي بودم درس مي خواندم بهترين نمرات را مي گرفتم، شاگرد اول هر مقطعي بودم در مدرسه و منطقه خود نمونه بودم و محبوبيتي هم در بين جمع مدرسه ومنزل و فاميل داشتم اما اينها مرا ارضاء نمي کرد من به دنبال اينها نبودم نمره بيست و شاگرد اولي هيچ وقت نتوانست مرا خوشحال کند اينها راوظيفه خود مي دانستم وظيفه يک فرزند نسبت به پدر و مادر که زحماتي متحمل مي شوند تا من درس بخوانم من از درس خواندن رسيدن به اين سؤالات را مي خواستم و متاسفانه نه در کتب درسي ما و نه در کتب دانشگاهي هيچ کدام اين مسائل را نيافتم زيرا همه آنها را بررسي کردم. در فيزيک و شيمي ، در زيست شناسي و زمين شناسي، در هندسه و مثلثات هيچ کدام جوابي نبود . تنها چيزي که مرا آرام مي کرد تا حدي و اميدوار توسلاتي بود که به خاطر ريشه مذهبي که داشتم ، مي کردم به اهل بيت علیهم السلام متوسل مي شدم و در ايامهاي خاص زحماتي را به خود وارد مي کردم تا شايد روزي جوابي بگيرم و اميد هم داشتم تا...

 

نوشته شده توسط محبوب در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 ساعت 11:45 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحيم

شايد سؤال کنيد چرا اسم وبلاگم را اين گذاشتم

اين نام معناي زيادي دارد، معاني گسترده اي دارد در قرآن کريم به اين عمل بسيار سفارش شده است و حتي راه رستگاري و تنها راه رستگاري انسان را تزکيه نفس معرفي کردند.

اما چرا من اين نام را انتخاب کردم ؟ چون امروز مردم يک بيداري نسبت به اين مسئله پيدا کرده اند شايد نامش را ندانند اما عموم مردم از پليديها و ناپاکيها رنج مي برند و مي خواهند خوب باشند فطرت هر انساني به دنبال خوبي و خوب شدن است امروز جوانهاي زيادي مثل من به دنبال پاکي مي گردند، سيري به سوي معنويت در جامعه راه افتاده و من به عنوان جواني از اين سيل عظيم اندوخته هايي که در اين مسير از استاد معظم و بزرگم حضرت آيه الله سيد حسن ابطحي دام عزه اموخته ام را براي شما مي نويسم.

 

 

نوشته شده توسط محبوب در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 ساعت 11:43 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar