تبليغاتX
قال رسول الله (ص) : ايها الناس ! انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة مظلومان

بسم الله الرحمن الرحيم

آيا سرافرازي و سربلندي به چه چيز است آيا تنها سربلندي به دکتر و مهندس شدن است؟

نمي دانم شما مادر يا پدر هستيد يا نه آيا به چه چيز فرزندتان افتخار مي کنيد؟

به درسش؟

به تحصيلات عاليه؟

به شغلش؟

به ايمانش؟

به نماز و روزه و يا...؟

واقعا بايد به چه چيز انسان بايد بنازد؟

قديمي ها مي گفتند هر کس به کسي نازد ما هم به علي نازيم.

اما آيا علي که بود؟ آيا چه چيز علي را بايد نازيد؟

آيا تنها شعارش کافي است؟

نه من موارد افتخار زيادي دارم افتخار به استاد و پدري مي کنم که گل سرسبد مردم دنيا است . استادي که در همه چيز تک و نمونه است.

حضرت آيه الله سيد حسن ابطحي دام عزه مانند حضرت علي علیه السلام  است اما در بعد کوچکتر و در حد خودش.

او از اجداد طاهرينش صفات نيک به ارث برده وفردي که تمام وجودش لطف و محبت به خلق است.

فردي که کلامش نجات دهنده ي هر فرد غافل و خواب از غفلت و پريشاني است من به  او مي نازم.

به او که مرا کمک کرد از پريشاني ها نجات داد.

به او که مرا علوم حقيقي اموخت.

به او که مرا عقائد صحيحه اهل بيت علیهم السلام آموخت.

به او که مرا با خدايم آشنا کرد.

به او که مرا با امام زمانم علیه السلام  آشتي داد.

به او که به من خوبي ها را فهماند.

به او که مرا به فطرتم بازگرداند.

به او که به من ياد داد کجا بودم و کجا هستم و به کجا خواهم رفت.

من به استادم حضرت آيه الله سيد حسن ابطحي دام عزه افتخار مي کنم. به اين افتخارم در دنيا و آخرت خشنودم .

او که هدف خلقت را برايم روشن کرد.

او که راه رسيدن به هدف خلقت را برايم هموار کرد.

او يک اسم نيست بلکه يک افتخار براي شيعه است او يک دنيا حکمت است. او اقيانوس علم ودانش است  هر کس قدري انصاف و علم داشته باشد به اين حقيقت دست مي يابد.

من به مليتم افتخار نمي کنم بلکه به اين که به او منتسب هستم مي نازم و افتخاري است که در همه جا به آن مي نازم و راه بهشت را به وسيله نام او مي پيمايم به وسيله حرکت او و به وسيله هدايت او.

خدا را شاکرم که مرا به اين چنين وجود مقدسي راهنمايي کرد و اجازه اموختن د رمحضرش را به من داد.

الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما کنا لنهتدي لولا ان هدانا الله

نوشته شده توسط محبوب در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 17:53 | لینک ثابت |

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

گاه گداري دوست دارم از استادم بگويم

استاد ي که مرا حيات داد.

استادي که مرا از لجنزار گناه بيرون کشيد و به وادي بهشت و سلامت رساند.

استادي که وجودش حيات طيبه است.

استادي که از شجره طيبه است.

استادي که ميوه هاي وجوديش دائمي است.

استادي که هر لحظه از او مي توان حکمتي آموخت.

استادي که هيچ دستي را بدون نصيب نمي گذارد.

او همان انسان اصلح و عالم حضرت آيه الله سيد حسن ابطحي دام عزه است .

او مانند اجداد طاهرينش مي باشد.

آنها نيز حتي دشمنانش را بي نصيب نگذاشتند.

او مانند حضرت علي علیه السلام  جد بزرگوارش در زماني که دشمنان منتظر تفرقه بودند گردن به ريسمان آنها داد و در تنهايي خويش با چاه درددل کرد.

او مانند پدرش امام حسن علیه السلام  کاسه ي زهر آلود تهمتهاي آنها را به جان خريد و در پاي منبر هتک حرمت ها نشست و براي حفظ خون مسلمين و شيعيان لب از هم نگشود.

او اقتدا به امام حسين علیه السلام  کرد که به ساربان انگشترش را نشان داد و...

او مانند زين العابدين علیه السلام  زينت براي دينش شد و در خواندن روضه هايش حکمتها خوابيده بود و افرادي مانند مرا خريد و با تربيت اسلامي بزرگ کرد و آزاد در راه خدا کرد تا مبلغ دين حنيف محمدي صلی الله علیه و آله و سلم باشيم.

و...

در آينده نيز باز هم ابعاد وجودي او را برايتان مي گويم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط محبوب در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 17:51 | لینک ثابت |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

مسيحي ها با اعتراف به گناهان سعي مي کنند وجدانشان را آرام کنند البته آنها که معتقدترند اما ما چه مي کنيم ما براي آرامش پيداکردن خود و وجدانمان چه ميکنيم آيا اصلا وجدان داريم وجدان اصولا يعني چه؟

آيا وجدان در ما عملکردي دارد؟

يا اين که عملا چنين چيزي در ما نيست؟

وجدان در انسانهاي صالح قوه ي محرکه اي است که او را از بديها نگه مي دارد، در حقيقت وجدان چراغ خطر قرمزي است که در مقابل اعمال نادرست و افکار ناصحيح روشن مي شود و انسان را از پرتگاه بديها نگاه مي دارد و به او اجازه جبران عمل مي دهد. اما امروز چيزي که به وضوح نمايان است نبود وجدان است.

اين روزها وجدان ناياب شده وجدان در لسان دين همان نفس لوامه است همان نفسي که انسان را در کارهايش راهنمايي مي کند اما چرا عموما وجدان يا نفس لوامه ما نداريم؟

شايد سؤال کنيد از کجامي گويي؟

از عملکرد خودمان!!

از اين که به راحتي عرض و آبروي افراد را دستخوش اميال و هوسهاي خود مي کنيم!!

از اين که معارف ، منکر شده و با کساني که معارف را تبليغ مي کنند مي جنگيم!!!

از آنجا که با امام زمان علیه السلام  دشمني مي کنيم.

از اين که تبليغ امام زمان علیه السلام  ممنوع شده

از اين که هر کس نام امام زمان علیه السلام  را ببرد محکوم به حجتيه اي است.

از آنجا که مبلغ امام زمان علیه السلام  را به رگبار انواع تهمت مي بنديم.

باز هم بگويم گفتني زياد است بيايد قدري به وجدانمان اجازه عمل دهيم و چشم بينا و منصف در حقايق داشته باشيم.

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط محبوب در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 17:50 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحيم

امروز مطلبي عجيب در رسانه ها شنيدم مسئولين محترم کشور مي گويند ما به شما آزادي داده ايم، آزادي اصولا به چه معناست، آزادي به معناي آمريکايي به چه درد مي خورد، آزادي که ما بتوانيم حرفمان رابزنيم و بعد پدرمان را در بياورند آيا آزادي است؟

بايد به اين آقايان گفت اول بياييد در خودتان ظرفيت ايجاد کنيد پذيرش انتقاد داشته باشد بعد بگوييد آزادي . اصلا در اسلام آزادي به چه معناست؟ معيارما بايد اسلام باشد همان گونه که خداي تعالي  مي فرمايد: در دعواهايتان به پيامبر خدا مراجعه کنيد ما هم در اين مورد به خداي تعالي و قرآن کريم مراجعه مي کنيم ببينيم راه اصلي کدامست؟

در قرآن کريم خداي تعالي مي فرمايد: اي اهل ايمان چن در راه دين خدا بيرون رويد تحقيق کنيد و جستجو کنيد و به آن  کس که اظهار اسلام مي کند و به شما سر تسليم فرود آورده نسبت کفر مدهيد.

يا در سير پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دقت کنيم که در روز عزت و اقتدارش با دشمنان بالفطره اش چه کرد؟ کساني که سالها شمشير به روي او گرفته بودند و رودرو به او جنگيده بودند و بسياري از مسلمين را کشته بودند چه برخوردي با آنها کرد؟

آيا پيامبر هم در طول 23 سال حکومتش چنين برخوردي که ما با علماي بزرگ خود داريم داشت؟ آيا فقط به خاطر اين که اسم امام زمان علیه السلام  را مي آورند تهمت و افترا بسته شد؟

آيا اين گونه عرض و آبروي افراد را دستخوش اميال و هوسهاي خود کردند يا با شنيدنيها عمل کردند؟

چگونه قضاوت مي کنيد؟

 

 

نوشته شده توسط محبوب در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 17:43 | لینک ثابت |
بسم الله الرحمن الرحیم

مدتی است که نتوانستم به وبلاگ  سری بزنم حرفهای زیادی را اماده کرده بودم به مناسبتهای مختلف بنویسم اما خوب مناسبت ها گذشت ولی مسئله ای که مهم است این است که در استانه ماه مبارک  ذیحجه هستیم ماهی که شادی اهل بیت در ان است و خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام در این ماه شادی می کنند اما بر عاشقان و محبان ان حضرت در این ایام چه می گذرد

ما باید شاد باشیم اما شادی ما را ظلم افرادی که خود را مسلمان می نامند از ما گرفتند و نمی گذارند عده ای مسلمان و شیعه دور هم به یاد شادی اهل بیت علیهم السلام شاد باشند این نهایت مظلومیت و ظلم در این زمان است انشاالله امام زمان علیه السلام تشریف بیاورند  و ما را از دست ظالمان نجات دهند.

نوشته شده توسط محبوب در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 17:52 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar