عید فطر با همه ی زیبایی و طراوتش از راه رسید عیدی که برای خیلی از انسانهای مومن انتهای روزه داری است و بس و برای خاص الخاص ها انتهای ارتباط و انس با معبود و معشوق خویش.
براستی برای من و تو چه راه اوردی داشته؟ ایا برای ما پایان رنج روزه داری بوده و اتمام تکلیف یا این که انتهای نعمتی بی کران و غصه و درد از تمامی ان؟
می توانیم خود را در این روز محک بزنیم و ببینیم که چقدر در این ماه موفق بودیم .
اگر ارزوی اتمام ان را داشتیم و به دنبال پایان یافتن ان ماه بزرگ نعمت روز شماری می کردیم وای بر ما که خدای نکرده از خسران کنندگان بودیم .
و اگر غیر از این بود خوشا بحال ان که در غروب دیشب با ناله و اه گفت:
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف از این بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت خوشبخت ان کسی است که بخشیده می شود.
به امید موفقیت همه
بسم الله الرحمن الرحیم
استاد معظم حضرت ایه الله حاج سید حسن ابطحی خراسانی دام ظله العالی در کتاب ارزشمند انوار صاحب الزمان علیه السلام می فرمایند:
در مورد اينكه حضرت ولىّ عصر عليهالسلام در هنگام ظهور تنها با شمشير معمولى قيام مىكنند توضيح دهيد. آيا فكر اينكه با يك شمشير معمولى بشود تمام دنيا را تسخير كرد درست است يا شمشير حضرت خصوصيّتى دارد؟
ادامه مطلب
ایام ایام عزا و مصیبت است ایامی است که انسان به اوج مظلومیت و مهجوریت بزرگترین بندگان پروردگار پی می برد. انهایی که قادرند کن فیکون کنند اما برای امتحان ما انسانهای بی ارزش خود را پایین اورده و تواضع می کنند و ما فکر می کنیم انها نیز انسانهایی مانند ما هستند در حالی که این چنین نیست.
حضرت علی علیه السلام اول مخلوق بعد از نبی ا کرم صلی الله علیه و اله و سلم می باشد. ایشان در همه جا نامش در کنار نام رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم است و این بزرگوار است که در مدت بیست و سه سال دعوت رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم پا به پا در کنار رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم بود و جانش را در طبق اخلاص قرار داده و پشتیبان ان حضرت بوده است اما امشب ان کوه استقامت و صبر ان اقیانوس عظیم حکمت و یقین امشب از این دنیا می رود برای او سعادت است و برای بشر عزا و مصیبت چرا که نبود او در زمین یعنی نبود خدای مجسم در زمین و این فاجعه ای عظیم است .
بسم الله الرحمن الرحیم
استاد معظم حضرت ایه الله حاج سید حسن ابطحی خراسانی دام ظله العالی در این خصوص در کتاب ارزشمند انوار صاحب الزمان علیه السلام می فرمایند:
این مساله مهمی است که بعد از امام یازدهم برای مردم بسیار حائز اهمیت بوده و هست و حتی در زمان ائمه علیهم السلام هم این مساله مهم بوده. در ان زمان همه مردم که در اطراف امام نبودند. پس به چه نحوه بندگی خدا را می کردند؟
در زمان حضور امام (حضور یعنی وقتی امام در دنیا در جای معینی است و ادرسش را می دانیم و می توانیم با اوتماس داشته باشیم. غیبت یعنی نمی دانیم امام کجاست ولی هست اما ادرس نداریم. ظهور یعنی بعد ا زغیبت امام ظاهر می شود و همه او را می شناسند و ممکن است او را ببینند و از خودش استفاده کنند) و در زمان قبل از غیبت که امام علیه السلام در مدینه بودند مردم کوفه فرسخها راه فاصله داشتند عده ای خدمت امام می رفتند و ایشان کلیات دینی را برایشان می گفتند. افراد با استعداد و مجتهدین مثل زراره محمد بن مسلم و... خدمت امام می رفتند و ایشان می فرمود که بر ما است که کلیات را برای شما بگوئیم و شما تفریع کنید. فروعی از ان به وجود بیاورید و برای مردم بیان کنید ( یک مجتهد ممکن است در رساله بعضی احکام را ننوشته باشد اما از راه استنباط مطالب علمی خودش برای شما مساله را بگوید).
در زمانی که امام غائب شد مجتهدین بسیار سرگردان شدند لذا امام دفعتا غایب نشد یک غیبت صغرائی بود. در غیبت صغری امام یک راه ارتباطی با مردم دارد یعنی یک نفر را تعیین کرده که ایشان می تواند به محضر امام مشرف شود و همه ی مسائل و احکام را بپرسد و به میان مردم برگردد یا عین کلمات امام را بیان کند و یا خودش از اصولی که از امام تعلیم گرفته فروعی استخراج کند و به مردم بگوید.
در مدت غیبت صغری چهار نائب بودند که حدود شصت و نه سال بین مردم بودند. همان طوری که خورشید وقتی می خواهد غروب کند یک دفعه تاریک نمی کند و همان طوری که بعد از یکی دو ساعت صددرصد تاریک می کند حضرت نیز حدود شصت سال نائب خاص و بابی و راهی داشتند. افراد مثلا خدمت حسین بن روح می رفتند و از ایشان سوالاتشان را می پرسیدند و نامه های خود و سهم امامشان را می دادند او هم خدمت امام عصر می رفت بدون این که کسی بتواند عقب سر او حرکت کند یا او حق داشته باشد که ادرس ان حضرت را به کسی بدهد خودش تنها خدمت امام زمان علیه السلام می رفت و سوالات را می پرسید و جواب نامه ها را می گرفت و پولها را تسلیم می کرد و بر می گشت.
در مدتی که این چهار نائب بودند علما به فکر کاری افتادند که اگر ما دستمان به این چهار نائب هم نرسد چه باید بکنیم؟ البته نخواهد هم رسید چون همان زمانها در کلام پیامبر و سایر ائمه علیهم السلام بود که امام عصر غیبتی خواهد داشت که ان قدر طولانی خواهد بود که ممکن است ابدا کسی با او ارتباطی پیدا نکند( الان هم که بعضی از علما این طوری می گویند که با امام زمان علیه السلام نمی شود ارتباط پیدا کرد همان روایات را که دیگر بعد از این چهار نائب رفت و امد ممنوع است والا تصادفا برای کی مصلحتخاصی اگر انسان با اراده ی حضرت موفق به تشرف خدمت ایشان بشود این که جنبه ی نیابت پیدا نمی کند و با غیبت کبری منافات ندارد.).
لذا ما می گوییم که هر کس در هر وضعی که باشد ولوعلامه زمان و اعلم علماء حتی سید بحر العلوم باشد اگر بگوید که با امام زمان علیه السلام رابطه دارم هر کاری دارید بگوئید که من نزد حضرت بروم و برای شما جواب بیاورم بدون معطلی او را تکذیب کنید بگوئید تو دروغ می گوئی چون روایت دارد که «فهو کذاب مفتر» تکذیبش کنید لذا باب این گونه ارتباط قطع شده و غیبت کبری به وجود امد.
در غیبت کبری تنها کسی که می تواند احکام اسلام و راه بندگی را برای مردم بیان کند کسانی هستند که خودشان را به مقام اجتهاد می رسانند فکر نکنید که ا جتهاد یک معنای فوق العاده ای دارد بلکه اجتهاد یعنی تخصص در این جهت که یکنفر بتواند از ایات و روایات احکام و قوانین اسلام را استنباط کند این شخص مجتهد است که امام درباره اش می فرماید: « من کان من الفقها صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهوی مطیعا لامر مولاه و للعوام ان یقلدوه».
فقیه یعنی فهیم باشد قران و روایات را بفهمد فکر نکنید هر کسی می تواند قران و روایات را بفهمد در قران خدای تعالی می فرماید:« و مایعلم تاویله الاالله و الراسخون فی العلم» تاویل قران راجز خدا و کسانی که در قران فرورفته وتخصص دارند کسی نمی داند . روایات خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام هم همین طور است در مکرر از روایات امده که« حدیثنا , روایاتنا, امرنا صعب مستصعب» که اینها را نمی فهمد « الا ملک مقرب» یعنی جبرئیل میکائیل اسرافیل عزرائیل و چند نمونه از این ملائک می توانند احادیث را بفهمند.
« اونبی مرسل» یا پیغمبرانی که مرسل شده باشند یعنی اجازه ی این که با مردم سرو کار داشته و رهبر مردم باشند را دارند والا اگر نبی مرسل نباشد احادیث ما را نمی فهمد. « او مومن قد امتحن الله قلبه للایمان» یا مومنی که قلبش به ایمان امتحان شده باشد( ایمان در قلبش راسخ و مستقر باشد) و اگر نشده باشد باز هم هر چه علام و مجتهد و فهیم باشد روایات را نمی فهمد.
خلاصه همان طور که امام فرمود: « صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهواه مطیعا لامر مولاه» باشد چون تااین مقدمات و مراحل کمالات و تزکیه نفس را طی نکرده باشد نمی تواند ایمان را در خودش حفظ کند. در کسی که هوای نفس بر او مسلط است نفسانیت می اید ایمان می رود شیطان می اید ایمان می رود. ایمان شما نباید این طور باشد. صفات رذیله برای ایمان انسان در حکم درندگان هستند اگر صفات رذیله را در دل داشته باشید ایمانتان مستقر نمی شود . ایمان باید امتحانش را بدهد یعنی شما مثلا یک مدتی این کبوتر را بدون این که مانعش بشوید و بالش را ببندید ازادش بگذارید که خودش برود و بیاید و بعد استقرار پیدا کند در این صورت امتحانش را داده است. نمی خواهد که شما مواظبش باشید اگر غفلت هم بکنید باز این کبوتر در اینجا است. باید ایمان در قلبتان مستقر باشد و فقیه هم باشید تا بتوانید حقایق خاندان عصمت علیهم السلام را درک کنید. بنابراین احکامتان را باید از فقیهی که «صانا لنفسه» باشد بپرسید او رابط بین شما و امام شما است نه رابط مادی و بدنی بلکه رابط بین شما و علوم خاندان عصمت علیهم السلام و قران است. یعنی این علومی که امروز در کتابها هست او انها را پیدا و تحقیق کرده و برای شما بیان می کند. در مدتی که غیبت صغری بود علما به این فکر افتادند که روایات را جمع و مواد اولیه را تهیه و در اختیار فقها بگذارند. لذا شیخ صدوق در غیبت صغری کتاب « من لا یحضره الفقیه» را نوشت یعنی کسی که فقیه پیش او نیست.

